در انتظار ذوالبر | ||
|
هرم بن حيان گفت : به نزد اويس قرنى رفتم . پس ، مرا گفت : براى چه اينجا آمدى ؟ گفتم : آمده ام تا با تو انس گيرم . اويس گفت : كسى را نمى شناسم كه خدايش را بشناسد و به ديگرى انس گيرد. نظرات شما عزیزان:
سلام ازخداميخوام انشالله به اين مرحله برسيم كه جزخدانبينيم وجزاونشنويم وجزاوزندگي نكنيم....ممنون كه سرزدي
ياعلي.......... پاسخ:انشاالله به همچنین سحرازچتردلتنگی
![]() ساعت17:04---3 مهر 1392
آها
انصافا جواب میدی نظرا خوشگل تر میشن برادر پاسخ: بله خواهر فرشتهـ
![]() ساعت23:56---30 شهريور 1392
خیلی یه جوری بود ، دلم یه جوری شد (ناراحت)
ترمه
![]() ساعت16:12---22 شهريور 1392
اون لبخندی که برای پنهان کردن دردت میزنی ، لبخند خداست به بنده اش
اون لبخندی هم که پشتش خدا باشه ، تمام مشکلاتو حل میکنه . . . عرض سلام...ممنونم از حضورتون...در پناه حق ![]()
دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش
راه آسمان باز است ، پر بکش او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را میخواند ؟ اگر هیچکس نیست ، خدا که هست . . . . ![]() برچسبها: حکایت, [ جمعه 22 شهريور 1392
] [ 10:50 ] [ یاران ذوالبر ] |
|
(function(i,s,o,g,r,a,m){i['GoogleAnalyticsObject']=r;i[r]=i[r]||function(){ (i[r].q=i[r].q||[]).push(arguments)},i[r].l=1*new Date();a=s.createElement(o), m=s.getElementsByTagName(o)[0];a.async=1;a.src=g;m.parentNode.insertBefore(a,m) })(window,document,'script','//www.google-analytics.com/analytics.js','ga'); ga('create', 'UA-52170159-2', 'auto'); ga('send', 'pageview'); |